-23.7 C
Canada
Sunday, February 5, 2023

مصاحبه اي با تئو آنجلوپولوس / روح ما در پی چيست ؟

ترجمه : گروه فلسفه و هنر
بخش اول
(اندرو هورتون)

اين مصاحبه دريونان، به تاريخ 17و18 آگوست سال 1995 ميلادي، در دفتر تئو آنجلوپولوس واقع در خيابان «سولومو» ي آتن، ترتيب داده شد. (آقاي دكتر « پني آپوستوليريس» ما را در ترجمه همراهي كردند)

اندروهورتون: دو سال پيش ما در اين دفتر نشستيم و راجع به جنگ ميان بالكان و بوسني با هم صحبت كرديم ، قبل از آنكه شما فيلم برداري فيلم« نگاه خيره اي اولسيه» را شروع كنيد. آن موقع ، شما گفتيد كه احساس مي كنيد اين امكان وجود دارد تا از دل همه ي اين آشفتگي ها، كشتن ها و ويران كردن ها، چيزي بيرون بيايد. اكنون فيلم شما تمام شده و جنگ همچنان با خطر گسترش آن در سرتاسر حوزه ي بالكان ادامه دارد. نظر شما در مورد بالكان امروز(كه يونان جزئي از آن است)چيست؟

اين سوال را به اين خاطر پرسيدم چون فيلم شما روايت جديست كه به شكلي مستقيم و هدفمندانه در كل بالكان، و نه فقط در يونان اتفاق مي افتد

آنجلوپولوس: در سال پيش من اميدواربودم كه همه ي اين ها در آينده اي نزديك به پايان برسد . اما، همان گونه كه مردمي كه ما در طي فيلم برداري در كشورهاي مختلف حوزه بالكان ملاقات كرديم گفتند، اين جنگ، اين مشكلات ، تا ده سال ديگر و يا حتي تا پايان عمر ما هم پايان نخواهد پذيرفت. من در فيلم خود يأس و نگراني آن‌ها و ارزيابيشان ازاين اتفاقات را به اشتراك گذاشتم. مطمئناً من اين احساس را دارم كه همان اشتباه اوليه منجر به فروپاشي يوگوسلاوي شد. يوگوسلاوي اي كه در آن موقع هنوز وجود داشت، مي بايست آرامش بهتري مي داشت، به جمهوري هاي مختلفش اجازه ي داشتن اختيار بيشتري
مي داد و با اين وجود هنوز يوگوسلاوي باقي مي ماند . اما همه چيز، از زماني كه آلمان استقلال كورواسي و اسلووني را به رسميت شناخت شروع به از هم گسيختن كرد. وقتي كه آن اتفاقات افتاد قصور يك يوگوسلاوي اصلاح شده غير ممكن شد. اين براي من كه حقيقتاً باورداشتم كه يك يوگوسلاوي بازنگري شده ، مي توانست اجازه ي يك تكامل و توسعه با روندي كند به سمت آزادي بيشتر را بدون وقوع جنگ به نواحي مختلف بدهد، يك تراژدي بزرگ بود. حالا ديگر خيلي دير شده

هورتون : بزرگترين اميدواري كه شما نسبت به فيلم جديدتان ، « نگاه خيره ي اولسيه» داريد چيست؟ شما باعث برانگيخته شدن يك حس تراژيك نسبت به آدم كشي ها و مشكلات داخل حوزه ي بالكان شديد؛ اما فيلم ها نمي توانند به تنهايي جنگي را متوقف كنند

آنجلوپولوس: قطعاً همين طور است . و قطعاً دوست دارم كه مردم فیلم مرا تماشا كنند. صادقانه بگويم، اينكه بتوان فيلمي را در سارايو و به نمايش در آورد و صرب ها، مسلمانان و كوروات ها همگي در كنار هم آن را به تماشا بنشينند، مايه ي بسی خرسندي خواهد بود . شما مي دانيد كه من تابحال در سارايو نبودم . من مي خواستم كه حداقل قسمتي از فصل سارايوو در فيلم را، داخل خود سارايوو فيلم برداري كنم. اما هرگز اجازه اي كه براي رفتن به آنجا لازم است از سوي سازمان ملل و جاهاي ديگر ، به من داده نشد

هورتون: در فيلم شما راننده تاكسي خطاب « هاروي كيتل» وقتي كه در آلباني زير برف توقف مي كنند، مي گويد« مايوناني ها، نژادي مرده ايم
اين ها كلمات تأثير گذاري هستند، مي توانيد در موردش براي ما صحبت كنيد؟

آنجلوپولوس : ديالوگ هاي راننده تاكسي برگرفته از اشعار « جرج سفرنيس» هستند . و اشعاري بيشتر هم هست كه در فيلم نيامده مثل
روح ما در پی چیست ؟ سرگردان بر تخته پاره ها ی گندیده ، که چون فرزندان دریا در بندرها غوطه میخورد ، صخره های شکسته را به دوش میکشد و سرمای کاجها را هر روز دشوارتر ، تنفس می کند
بله، اينها كلمات تأثير گذاري براي يوناني ها هستند. « ما نژادي مرده ايم » . اما معناي ديگري در فراي اين كلمات است يك بار وقتي در كنفرانسي در پاريس بودم ،دختر يوناني جواني نزد من آمد كه در آن زمان دانشجوي مقطع دکترا در دانشگاه سوربون بود. او به من گفت : « آقاي انجلوپولوس» ما يوناني هايي كه در خارج از كشور در اروپا زندگي مي‌كنيم،از يك بحران هويتي شديد رنج مي بريم. و به خاطر همه ي مشكلاتي که بين كشور ما و آلبانيايي ها، بين اقتصاد ما و بازار مشترك و معزل اسكوپيبه – نبرد مقدونيه بر سر نام كشور- وجود دارد در بيشتر مواقع ما از اينكه بگوييم يوناني هستيم خجالت مي كشيم . ما مطمئن نيستيم كه در مورد يوناني بودن و يوناني ها چه فكر هاي ديگري هم مي شود
خوب سخنان اين دختر باعث شد كه من به ياد بياورم كه چقدر اوضاع براي من و هم نسلان من، وقتي در سال 1960 به پاريس مي رفتيم متفاوت بود در آن زمان هر موقع
مي گفتم « من يوناني هستم» فوق العاده بود ،چيزي بود كه مي شد به آن افتخار كرد، چيزي كه داراي مفهوم بود . اين زن جوان يوناني به من گفت ، ما مثل مردمي مي مانيم كه در حال مردن اند
زندگي او مطمئناً بازتاب اشعار سفریس بود. همانطور كه زندگي آن راننده تاكسي در آلباني در فيلم من در حقيقت ، قبل از آنكه فيلم نامه را بنويسم. همانند سفر« هاروي كتيل »در فيلم ، با تاكسي از « فلورينا» به آلباني رفتم ناگهان برف شروع به باريدن كرد. من از راننده تاكسي پرسيدم كه آيا به زنجير چرخ نيازي نيست. او جواب داد نگران نباش ، من و برف خوب همديگر را مي فهميم « راننده در فيلم ، تقريباً عين همين جمله را مي گويد)
بیست و پنج سال است كه من و برف ، با هم حرف مي زنيم ، هر زمان كه او به من بگويد بايست
مي ايستم ، مي بيني او يك رابطه ي عميق شخصي با برف داشت

هورتون : فوق العاده زيبا ،من درمورد آن صحنه يك سوال ديگر هم دارم «تاناسيس ونگوس» بازيگر معروف كمدي كه در نقش راننده تاكسي بازي مي كرد به عنوان تعارف تكه اي بيسكوئيت داخل برف انداخت. چگونه اين لحظه به وقوع پيوست؟

آنجلوپولوس :در سال 1974، من داشتم فيلم، بازيگران سيار ما با يك اتوبوس به سر تاسر يونان مسافرت كرديم، در واقع در طول آن مدت ما در آن اتوبوس زندگي مي كرديم. در يك شب خيلي سرد، در متسوو ( ناحيه اي كوهستاني در شمال يونان ) درختان از بار برف و يخ خم شده بودند و قنديل هاي فراوانی از آن ها آويزان بود . جاده بسيار لغزنده بود، در يك جا ما توقف كرديم و از ماشين پياده شديم تا نگاهي به اطراف بيندازيم . مقدار زيادي شاخه ي درخت پيدا كرديم ، تا آنها را زير تايرهاي ماشين بگذاريم و در تمام طول شب، اين كار را ادامه داديم. گريمور تيم كه در آن زمان مردي حدوداً 60 ساله بود مشغول ساخت ماكت هايي از سر انسان بود كه قرار بود از آن‌ها به عنوان مبارزين كمونونيست در فیلم استفاده شود . آن سرها خيلي به واقعيت نزديك بودند. يكبار که در حين كار نزد او رفتم او مشغول صحبت كردن با آن سرهاي ساختگي بود و به من گفت كه آن‌ها در جواب حرف هايش به او چه مي گويند . سرها به او مي گفتند كه چه موقع خسته وگرسنه هستند و يا چه موقع بايد كار را تعطيل كرد
تمام گروه فيلمبرداري از رابطه اي كه بين آن‌ها مرد و سرمايش وجود داشت آگاه بودند . اما
يك شب ، به جاي اينكه او با سرها صحبت كند به تنهايي شروع به خوردن يك تكه بيسكوئيت كرد . سپس شيشه پنجره را پايين كشيد و به برف زمستاني فرياد زد من و تو هر دو تنهاييم. اين تكه بيسكوئيت را كه من برايت پرتاب مي كنم را بگير. سپس بيسكوئيت را بيرون انداخت (انجلوپولوس اين صحنه را در فيلم خود اورد
.)

هورتون : در صحنه اي كه فيلم ساز ( هاروي كيتل) و دوست قديم جورنالسيتش، نيكوس، مشغول خوردن نوشيدني در بلگراد هستند به سلامتي تعداد زيادي از دوستان قديمي فيلمساز و نویسنده شان مي نوشند، از جمله كنستانتين و شاعر معروف يوناني كاوافي . شايسته است كه بگوييم تقديري كه در فيلم شما از اين شاعر مي شود، بخشي از آن به خاطر اين است كه خوانشي كه شما از« اودسيه ي» مدرن داريد خيلي به نظر كاوافي در ايتيكا ( نام يكي از اشعار او ) نزديك است با در نظر گرفتن اين ، منظور من اين است كه درست نيست كه بگوييم اودسيه هاي شما (در فيلم تان) به طور مشابهي بيشتر بر روي سفر تمركز كرده اید تا اينكه انتظار يك « پايان خوش» را داشته باشيد مثل كار هومر؟

آنجلوپولوس: بله دقيقاً همين طور است من احساس مي كنم شروع اين فيلم و در واقع تمامي فيلمهايم يك اين چنين نظري دارم
مي دانيد، مثلاً در مورد فيلم نگاه خيره اي اولسيه ، اين كه چه جايزه هايي بردم (نخل طلايي كن ) يا اينكه مردم در مقايسه فيلم من با فيلم كوستوريكا چه فكر مي كنند . اصلاً اهميت نداشت . اينها جزئيات كم اهميتي بودند . آن چيزي كه مهم است ،آن چيزي كه داراي معناست، در واقع سفر است و مطمئناً هر كدام از فيلم هاي من يك سفر جديد و به خصوص هستند . مهم است كه شما اين مسئله را بدانيد كه هر زمان من هر يك از اين سفرها را اغاز كنم چيزهايي ياد مي گيرم كه هرگز تا آن زمان
نمي دانستم و نديده بودم . من بايد در مورد زندگي هايی ياد بگيرم كه با زندگي من در شهر كاملاً متفاوت است ،مثل زندگي مردم در كوهستان يا كنار بندر
اما اين سفرها همچنان كه سفري به دل مناظر هستند ، سفري به دل تاريخ نيز مي باشند . مثل فيلم « بازيگران سیار» و اين سفر تمام احساسات انسانها را از عشق و اروتیزم گرفته تا تنفرو جنگ در بر مي گيرد
يك روزنامه نگار در تلاش است تا فيلم نامه ي فيلم « نگاه خيره ي اوليسه» را در قالب يك كتاب به همراه يك جمله درباره ي جزئيات مراحل كار ما در طي ساخت اين فيلم در يونان منتشر كند ،كه كاملاً سفر ما را پوشش مي دهد . من احساس مي كنم كه هر سفري و ساختن هر فيلمي بايد ما را به جايي ببرد كه تا به حال نبوده ايم

هورتون : در همان صحنه در بلگراد، آن‌ها به سلامتي فيلمسازان معروفي كه دوستشان دارند مي نوشند . اما منظور شما درباره ي جوابي كه « هاروي كيتل» به سوال نيكوس در مورد آيزنشتاين داد چه بود ؟ ما عاشق او بوديم ولي او نه

آنجلوپولوس: نمي توانم كه دقيقاً بگويم چه منظوري داشتم. وقتي كه داشتم اين صحنه را مي نوشتم خود به خود به ذهنم آمد

هورتون : در مورد فرم و « زبان فیلم» به نظر مي رسد كه با سبك آيزنشتاين در كارهايتان متضاد باشيد با اين وجود هر دو شما با تاريخ، گروه ، توده ها و اين كه چگونه اين ها به طور جداگانه عمل مي كنند، درگير هستید

آنجلوپولوس: درست است، اما زماني كه من در موزه ي هنرهاي مدرن نيويورك، نمايشگاهي داشتم، پروفسوري به ديدن من آمد . براي من مقاله اي نوشته ي آيزنشتاين آورد كه در آن در مورد اينكه چگونه مي توان تصوير با كيفت تري از پارتئون و آكروپوليس گرفت بحث شده بود . چيز غافل گير كننده اي كه در آن ديده مي شود اين بود كه او گفته بود ، مونتاژ- به هم چسباندن چند تصوير از چند زاويه ي مختلف از پارنئون- نمي تواند عدالت را در مورد سوژه برقرار كند . بنابراين نتيجه گرفته بود كه بهترين راه به تصوير در آوردن آكروپوليس نمای باز – لانگ شات- است . پس شايد آنقدر ها هم كه به نظر مي رسد ما با هم اختلاف نداريم. مي توان اينگونه نتيجه گرفت كه در نماهاي من ، مونتاژ، به جاي انكه ميان چند فریم صورت بگيرد، به تنهايي در يك فریم وجود دار

هورتون : هومر اود یسه ي خود را « موجودي از همه نظر انسان، توصيف مي كند، با اين منظور كه او مي توان نقش هاي فراواني را بازي كند . همانطوركه او ، در واقع به دل مشكلات بزرگي سفر مي كند. آيا شما آن كارگردان مدرن در فيلم خودتان را از اين جنبه، با اودیسيوس شبيه مي بينيد

آنجلوپولوس: من هرگز سعي نكردم كه دقيقا اشاره اي به ادسيه يا هر اسطوره ي باستاني ديگري بكنم. من به اودسيه بيشتر به عنوان يك مرجع نگاه مي كنم و به همين ترتيب از فيگورهاي باستاني ديگر هم در كار هايم استفاده مي كنم. بگذاريد بگويم آنچه كه من انجام مي دهم بیشتر برداشت اشت تا تقلید . بنابراين تطابق هاي فيگوراتیوي در صحنه وجود دارد كه از آن لحاظها اودسيه ي من در موقعيت مشابهي با کاراکتر ساخته هومر قرار دارد . با اين تفاوت که ايتاكاي شخصيت فيلم من (اشاره به ايتاكاي اسطوره اي هومر)، در واقع يك فيلم گمشده است كه كامل نشده.
اين ايتيكايي است كه در فيلم من نشان داده مي شود . و حقيقتاً مثل اديسه باستاني اين مرد مدرن بايد از مهارتهاي متنوعي استفاده كند تا سفرش را با موفقيت
به پايان برد. چون كه در راه سفر موانعي بر سر راهش سبز مي شوند كه او بايد بر آنها غلبه كند

هورتون: من به خاطر مي آورم كه دو سال پيش شما گفتيد كه بازي هاروي كيتل در فيلم پيانو شما راخيلي متاثر كرد و شما تلاش خواهيد كرد تا از او در فيلم خود بهره بگيريد. مي توانيد كمي با ما درمورد واكنش كيتل در رابطه بازي كردن در يك فيلم يوناني با موضوع بالكان صحبت كنيد؟

آنجلوپولوس : هاروي كيتل آمد تل به اين نكته پي ببرد كه فيلم ميتواند به مثابه يك سفر اكتشافي باشد. موقعي كه من به او تلفن زدم و او موافقت كرد تا قرار ملاقاتي در نيو يورك با من ترتيب دهد در مورد من چيزهايي شنيده بود ولي هرگز هيچكدام از فيبمهاي مرا نديده بود. مارتين اسكورسيزي و چند تن از فيلم سازان ديگر نيو يوركي در مورد من با او صحبت كرده بودند با اين وجود او هنوز كمي ترس داشت. آن كارگردان يوناني كيست؟ ايا او يكي از همين مردان روشنفكر است؟ هاروي متوجه شد که بازي كردن در فيلم نگاه خيره اوديسه نياز به گرفتن يك تصميم بزرگ دارد. چون او براي اين كار از بازي كردن در سه پروژه ديگر صرف نظر ميكرد. به علاوه من با او صادق بودم و به او گفتم كه اگر بخواهد با من كار كند بايد براي يك مدت طولاني در وسط نا كجا آباد زندگي كند و شرايط سختي خواهد داشت ولي هاروي گفت نگران نباش. من در نيروي دريايي خدمت كردم.  او يك مربي با خود آورد و هر روز ورزش مي كرد. در نهايت او قبل از اينكه رضايت دهد در فيلم بازي كند ، فيلم” چشم اندازي در مه ” (١٩٨٨) را ديد و خيلي خوشش آمد و مثل بقيه گفت كه اين فيلم بايد اسكار ميگرفت. وقتي كه او به يونان آمد تا فيلم برداري فيلم اوديسه را آغاز كنيم
يك كپي از كتاب اوديسه هومر و چند كتاب ديگردر مورد اوديسه را با خود آورده بود

هورتون : مي توانيد كمي بيشتر در باره كار كردن با هاروي كيتل در اين نقش با من حرف بزنيد ؟

آنجلوپولوس : او در ابتدا يك عالمه سؤال داشت كه اولينش اين بود ” اين آمريكايي يوناني تبار قرار است به همه جا سفر كند ، پول سفرهاي او از كجا تامين خواهد شد؟” او ذهن بسيار عملگرايي داشت. بي شك در شروع كار در هفته هاي اول مشكلات جرئي با جا افتادن او در نقشش داشتيم. او كم كم پروژه رادرك كرد و آن را پذيرفت. به طوري كه كمي بعد تر او در حالي كه مي خنديد به من گفت : تئو، رابطه بين من و تو حالا خيلي عميق تر از يك رفاقت معمولي است. از همان زمان به بعد ما ديگر اساساًمشكلي براي ادامه كار نداشتيم. البته به جز صحنه آخر
 
صحنه اي را فيلم برداري ميكرديم كه او در آن بايد چند سطري از اوديسه هومر را در لاوريون – جايي در ٤٠ مايلي جنوب آتن- مي خو
 

من از هاروي خواستم كه در حالي كه گريه مي كند حرف نزند بلكه با حسي كه بعد از اشك ريختن دارد آن سطور را بخواند. او به من گفت كه سعيش را مي كند اما نتوانست . من گفتم از تو مي خواهم قبل از انكه جلو دوربين بروي گريه كني . بيا تا در يك اتاق ديگر كمي برايت موسيقي بگذارم . بعد از آن مي تواني جلوي دوربين بيايي، هاروي گفت كه موسيقي عاليست ولي او به موسيقي احتياج دارد كه او را عميقاً تحت تاثير قرار دهد . او يك كاست از فرانك سنياترا به همراه داشت . خوب، من آهنگ خودم را گذاشتم و او آهنگ خودش را. آهنگ ها خيلي با هم متضاد بودند . وقتي كه ديگر همه خسته شده بوديم و فشار زيادي را تحمل مي كرديم هاروي شروع به گريه كردن كرد ونمي توانست جلوي آن را بگيرد او خيلي ناراحت شده بود. من كه خشكم زده بود براي مدت كوتاهي صبر كردم سپس لبخندي زدم و انگليسي پرسيدم هاروي حاضري؟ سكوتي برقرار شد و او بي حركت ايستاد و سپس گفت : بله حاضرم . او جلوي دوربين رفت يكي از بهترين اجراهاي زندگي اش را انجام داد و در پايان فيلم همگي عاشق هاروي شده بودن

هورتون : من خيلي به شيوه اي كه شما از ارلاندجوزفسون در نقش آشيودار فيلم در ساريوو بازي گرفتند علاقه مند شدم ما او را در خيلي از فيلم هاي ساخته ي برگمان و كارگردانان ديگر به خاطر مي اوريم . اما شما در ابتدا قرار بود از ماريا لونته بازيگر مشهور ايتاليايي در اين نقش استفاده كند كه پيش از فيلم برداري در گذشت و شما فيلمتان را به او تقديم كردید

آنجلو پولوس : شما هيچ بازيگر بهتري را نمي توانستيد پيدا كنيد. در واقع، با وجود اينكه ما از جيان ماريا قبل از مرگش بازي گرفته بوديم من جوزفسون را هنگامي كه فيلمنامه را مي نوشتم در ذهنم داشتم ، اما من جيان ماريا را از خيلي مقت پيش ميشناختم. و قتي به او پيشنهاد بازي را دادم، او پذيرفت. بعد از مرگ غير منتظره او در فكورينا و آمدن جوزفسون من فهميدم كه چقدر او در اين نقش عاليست. چهره اي متشخص داشت كه من قبل از آن نديده بودم و در پس آن غم و تلخي خاصي وجود داشت. اگر جيان ماري در آن نقش بازي مكرد من مجبور بودم كه اصلاحاتي را در فيلمنامه صورت دهم. چون كه او خيلي خوش قيافه بود و فيگور رمانتيكي داشت
اما كسي كه من موقع نوشتن در ذهنم داشتم جوزفسون بود و او به خوبي در اين نقش جا مي افتاد. مثل يك دانش آموز خوب كه هميشه نيم ساعت زودتر به مدرسه مي آيد و آخر از همه مدرسه را ترك مي كندو هيچ وقت شكايت نمي كند. او مثل يك بچه بود. او به اندازه اي با ما دوست شده بود كه آرناويتيس هيچ
موقع او را به اسم فاميلي صدا نمي كرد و هميشه فكر مي كرد كه او ارلند است نه جوزفسون

هورتون : آرشيو دار فيلم در فيلم شما “ايو لوي” يك يهودي ست.  دوست داريد كمي راجع به دليل آن با ما حرف بزنيد؟

آنجلوپولوس: حتماً، خيلي وقت پيش من يك داستان كوتاه خواندم به نام « نامه اي به مكس» نوشته ي نويسنده معروف بوسنايي ايوو اندريچ كه جايزه ي نوبل را هم برده و داستان معروف پلي روي درينا، و چند داستان ديگر را نوشته اين اهميت دارد كه اين داستان پيش از جنگ جهاني دوم نوشته شده ، قصه در سال 1930 اتفاق مي افتد نامه اي است به يك دوست دوران بچگي ماكس كه يك يهودي اهل سارايوو ست پيش از جنگ انجا را ترك مي كند زيرا نمي توانست تنفري كه در فرهنگ جامعه عليه خود حس مي كرد را تحمل كند . اين ترسي بارز و آشكار نبود ولي با همه ي اينها وجود داشت و اين تراژدي يوگوسلاوي است. انچه كه امروز در حال اتفاق افتاده است . داستان تازه اي نيست ، يك تنفر جديد كه ناگهان ظاهر گشته اين جنگها در يوگسلاوي قديم يك تاريخ خيلي خيلي قديم دارد . بنابراين من از طرفي مي خواستم كه از حسي كه در آن داستان وجود داشت( يا يهودي كردن آرشيو دار فيلم) استفاده كنم و از طرفي ديگرخودم را از شر مشكلاتي با مسلمان با كورات كردن شخصيت فيلم برايم پيش مي آمد خلاص كنم چون كه در آن صورت او كسي بود كه مستقيماً از اثرات جنگ مرغ مي برد . اگر او كوروات مي بود همه ميگفتند كه صربها از او متنفرند . اما به عنوان يك نژاد چهارم ،يهودي او هيچ نقشي در جنگ و اتفاقات آن نداشت

هورتون : مايا مورگفسترن رمانيايي نقش چهار زن مختلف را در فيلم شما بازي مي كند. دوست دختر قديمي كه سالها پيش توسط كارگردان رها شده ( بنابراين شخصيت پيه لوپه را دارد)

آنجلوپولوس: بله او در صحنه ي ابتدايي پنه لوپه است . بعد او در نقش كاليپسوست و نامش در فيلم كالي است . و زني است كه كارگردان او را در محل آرشيو فيلم ها مي بيند مثل خداي زن در داستان اووسيه، تبديل به معشوقه است مي شود . به خاطر بياوريد كه در داستان اووسيه هفت سال را در جيزيه اي آن زن سپري مي كند اما هموار در فكر پنه لوپه ويل بازگشت نزد او در كنادريايي مي نشيند و مي گويد : در داستان هومر او چيزي را
مي گويد كه من از زبان فرمان داستام.
خطاب به كاليپسو كالي مي گويم : من نمي توانم عاشق تو باشم. و در آن لحظه او به همين دليل كه نمي تواند عاشق آن زن باشد شروع به گريه كردن مي كند سپس ما يا نقش بيوه اي در بوسني را باز مي كند كه عجوزه اي جادو گر است ( در داستان اصلي)و نهايتاً نقش نا اومي لوي، دختر آرشيو دار فيلم،كه شبيه
ناوسيكا، شاهزاده ي جواني كه اووسيه او ملاقات مي كند است

هورتون: همكاري با او براي بازي در چند نقش مختلف كار آساني بود ؟

آنجلوپولوس:مشكلي نداشتيم! بازيگر فوقالعاده اي بود و خيلي جدي و صادق . تنها مشكل اين بود كه به خاطر سابقه ي بازي كه در تئاتر داشت، كمي رفتار دراماتيك داشت، او تجربه ي طولاني همكاري با تئاترملي و رواني را داشت و شما مي دانيد كه من چگونه او را كنترل كردم
هر موقع كه او مي خواست تا احساست بيشتري را بروز دهد بايد به او كمك مي كردم كه جلو خود را بگيرد

هورتون : من در مورد صحنه ي بيوه ي بوسينايي كمي گيجم. آيا اين اتفاق قرار است سر جنگ جهاني اول رخ دهد و بنابراين صحنه اي از فصل برادران ماناكيس باشد؟

آنجلوپولوس: بله، يونيفرمي كه شما از آن صحنه مي بينيد مربوط به همان زمان است . بنابراين هاروي كيتل دوباره « در تصوراتش شاهد» اتفاقاتي كه در گذشته افتاده . اين صحنه ها با فصل برادران ماناكيس همراه شده . او در مورد مرزهاي ميان بغارستان و ينان و درياي اژه صحبت مي كند . آن واقعه در سال 1915 تا حد زيادي با بحران امروزي بوسني موازي و شبيه است

هورتون : شما مرتباً از شخصيت اودسيوس و داستان اوديسه در پس زمينه ي فيلمتان استفاده مي كنيد . اين نخستين فيلمي است كه در عنوانش از مرجع داستان استفاده مي كند خيلي شبيه كاري كه جیمزجويس در نيمه ي اول قرن در رمان اوليس کرد. مي شود كمي درباره ي بازتاب هاي هومري در فيلمتان بگوييد ؟

آنجلوپولوس: من از اوليس يا اودیسه به عنوان يك مرجع در پس زمينه ، فيلم استفاده كرديم نه به عنوان يك برنامه ي سفت و سخت كه بايد عيناً اجرا شود . اين شبیه اسطور آگاممنون و ساير اسطوره هاست كه بخشي از فرهنگ اروپا هستند

هورتون : در فيلم شما نقش كارگردان كه هاروي كيتل آن را ايفا مي كند اسمي ندارد . ولي در آغاز فيلم ، بخش هايي از فيلم تامه ي فيلم گام معلق لك لك را مي شنويم كه نام «آ» خوانده مي شود . آيا اين راهي براي بازگو كردن داستان زنده خود شما به شيوه اي خيالي نيست؟

آنجلوپولوس: «آ» من نيستم ، « آ» آنجلوپولوس نيست

هورتون : چرا فيلم بردراي هايتان را در لوكيشن هاي واقعي انجام مي داديد؟ فيلم كازابلانکا در خودکازبلانكا فيلمبرداري نشد بلكه در استوديوي در هاليوود گرفته شد
چرا به خود زحمت رفتن به آلباني ، روماني ، بلغارستان ، صربستان و بوسني رابراي فيلم برداري داريد؟
آيا ساده تر نبود كه همه ي لوكيشن ها را در خودتان انتخاب كنيد؟

آنجلوپولوس: من بر اين باورم كه در مكان هاي واقعي چيز خاصي وجود دارد و منظور من فقط توانايي فيلمبرداري از ركورد منظره نيست . وقتي كه من فيلم را در مكان واقعي فيلم را مي سازم . هر پنج حسن من شروع به كار كردن مي كنند
بيشتر ازمحيط اطراف خودم آگاه مي شوم. به خاطر همين احساس مي كنم كه خود در حال تجربه كردم و همان چيزي هستم كه مي خواهم از آن فيلم بسازم. شما مي دانيد من با تكنيك هاي استوديويي آشنايي ندارم . بنابراين و اين كمك مي كند تا من به معناي واقعي در مكان هايي قراربگيرم كه قصه رخ مي دهد

هورتون : شما كارگرداني نيستيد كه صحنه هاي كمدي خلق مي كند . اما من حين تماشاي فيلم نگاه خيزي البسه بارها با صداي بلند خنديدم . چگونه اين اتفاق در چنين پروژه ي جدي اي افتاد؟ يكي از آن صحنه ها ، مطمئناً صحنه ي بيسكوئيت در آلباني است كه ما راجع به آن صحبت كرديم و صحنه ي ديگر وقتي است كه هاروي خطاب به زن جوان در سارايوو مي گويد « رقصيدن در ساريوو» انگار كه او در يكي از كلوب هاي لوس آنجلس است

آنجلوپولوس: من احساس مي كنم كه اين لحظات از صحنه هاي مشابه در فيلم «بازيگران سیار» تأثير گرفته در آن‌ها هم شوخ طبعي هاي اين چنيني ديده مي شود

هورتون : شما فصل بسوني را كجا فيلم برداري كرديد

آنجلوپولوس: بيشتز آن اطراف موستاربود، بخشي از آن در ووكووار در كرواسي و بخشي ديگر دركريجنا. در واقع ما دوبار در خود بوسني فيلم برداري كرديم و بيشتر مواقع ديگر در لوكيشن هایي در كورواسي. اما اگر ما به سارايوو هم رفته بوديم من قطعاً خوشحال تر بودم مي دانيد چرا ؟ چون نه تنها سارايوو در مركز تمامي مشكلات حال حاضر واقع شده بلكه به شكلي سنبل و ايده اي از كل يوگسلاوي و انچه كه بود و مي توانست باشد است . و جايي است كه جنگ جهاني اول شروع شد. بنابر اين سارايوو نه تنها در بردارنده ي داستان يوگسلاوي در درقرن اخير است بلكه حاوي داستان کل اروپاست.اين داستان ما نيز هست و حقيقتاً داستان براي كل دنيا



 

  

Recent Articles

spot_img

Related Stories

نوشتن پاسخ

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

Stay on op - Ge the daily news in your inbox