-23.7 C
Canada
Sunday, February 5, 2023

در دفاع از عزت نفس و شجاعت برخاسته از ناامیدی در مزمت سفسطه گران انتخابات و جادوگران رای دادن – حامی خیامی

سیمون وی می‌گفت: افرادی که دلگرم امیدهایی توخالی‌ هستند را دوست ندارم. تفکر، برای من، دقیقاً همین است: شجاعت برخاسته از ناامیدی. و آیا این اوج خوش‌بینی نیست؟

نسیم نوروزی: تکفیری های صندوق رای و مشوقان ⁧ رای بی رای⁩ در خارج، آدمی را یاد انسان‌های قرون وسطی و دوران جاهلیت می اندازند

در آستانه ورشکستگی کامل سیاسی ، پایان کامل جمهوریت در سیرکی به نام
انتخابات قرار داریم که شعبده باز آن این بار مهارت های پیشین خود را از دست داده است و هنگامی که می خواهد از کلاه خود خرگوش بیرون آورد دستش رو شده و آن محفظه تعبیه شده در کلاه که خرگوش در آن پنهان شده لو می رود و خرگوش زودتر از خواسته شعبده باز به صحنه وارد می شود که بلاشک منجر به خنده همگانی می گردد
در طول تاریخ معاصر ،هیچگاه یک بازی آن قدر رو و عیان نبوده و هیچ هنگام ساز و کار دموکراسی که میراث خون های ریخته شده در انقلاب های کبیر فرانسه، انقلاب اکتبر روسیه( نخستین رای زنان در تاریخ بشر ) ، انقلاب آمریکا ، انقلاب مشروطه انگلستان و جنبش های گوناگون اجتماعی است و در سرزمین ما نیز با فشار عمومی در انقلاب مشروطه ، قیلم ملی دکتر مصدق ، جنبش های چریکی و دهقانی و انقلاب مصادره شده 57 تجلی یافت ، به قهقرا نرفته است
در آستانه این انتصابات ولایی ، منغعت جویان و کاسبان منافع جهوری اسلامی از لندن گرفته تا تورنتو در پی تهییج برای رای دادن و شبه استدلال هایی هستند که بررسی منطقی آن خالی از فایده نخواهد بود و قصد دارم در اینجا به بررسی موردی یکی از مدافعان رای در کانادا به نام « نسیم نوروزی » بپردازم
او در گفتگویی که در فضای مجازی با « حمزه غالبی » اصلاح طلب داشته در دفاع از رای دادن می گوید : « رای دادن و انتخابات چون جادوست » و می توانیم این صندوق رای را صندوق ذخیره امید بخوانیم
درباره گزاره نخست باید گفت که ما در شرایطی قرار نداریم که با رای دادن به گزینه غیر مطلوب رهبری ، که برای نسیم نوروزی ، ناصر همتی چنین گزینه ای است امکان تغییر بازی را داشته باشیم چرا که اولا ناصر همتی گزینه ای از ساختار بانکی هیولاوار فعلی است و ثانیا بر آمده از دولتی که هفتاد درصد نیروهای تشکیل دهنده آن امنیتی است و همین باند امنیتی در همکاری با سپاه به کشتارهای خونین دی 96 و آبان 98 دست زد . این بازی در قالب انتخابات از پیش باخته است و چانه زنی تحقیر آمیز با حکومت بر سر گزینه بدتر و بدتر تر ، سفسطه آمیز بودن دلایل نسیم نوروزی و همفکرانش را عیان می کند
نسیم نوروزی از صندوق ذخیره امید سخن می گوید . گویی که امید ورزیدن را می توان چون پول در بانک ذخیره کرد . به نظر می رسد که نسیم نوروزی بر خلاف دعاوی فلسفی اش چندان با مفهوم « امید » آشنا نیست در اینجا ناگزیر هستم ترجمه ای را از متن اصلی آلمانی از فیلسوف بزرگ مفهوم امید « ارنست بلوخ » را بیاورم و ارجاع دهم که اتفاقا نه تنها ابعاد بلند مفهوم امید را که از رنج واقعی زنان و مردان ایران بر می خیزد و نه امید واهی منغعت جویانی چون نسیم نوروزی بلکه تعبیر ایشان درباره جادو کردن رای را نیز نشانه می رود
«نیز در عالم رویا بسیار به حیوانات می‌اندیشیم. خاصه به حیوانات کوچکی که ترس کمتری برمی‌انگیزند و بر کف دست حرکت می‌کنند. یا با تور می‌توان گرفت‌شان؛ و با این کار میل و آرزویی مبهم به راه می‌افتد.[کودک] شیرینی‌پز به هیئت شکارچی درمی‌آید، سرشار از حس غریب آزادی. مارمولکی به رنگ آبی و سبز فرار می‌کند. چیز بسیار رنگارنگی پرواز می‌کند که پروانه نام دارد. حتی سنگ‌ها نیز زنده‌اند، و چون فرار نمی‌کنند می‌توان با آن‌ها بازی کرد، آن‌ها نیز بازی می‌کنند. کودکی گفت: «همه چیز را همین‌طور دوست دارم.» منظورش تکه مرمری بود که غل خورده بود و حالا منتظر کودک بود. بازی‌کردن نوعی مسخ است، هر چند به چیز بی‌خطری که باز به حالت قبل بازمی‌گردد. بازی اگر باب میل باشد خودِ کودک، دوستان و اسباب‌بازی‌هایش را به دسته‌ی هنری غریب اما آشنایی بدل می‌کند، کف اتاق بازی جنگلی از حیوانات وحشی، یا دریایی می‌شود که در آن هر صندلی قایقی است. در همین آنْ هراس فرامی‌رسد، امور آشنا چهره عوض می‌کنند یا به راحتی به حالت سابق باز نمی‌گردند. کودکی به هنگام بازی فریاد می‌زند: «نگاه کن، این دکمه یک جادوگر است.» اندکی بعد دیگر به دکمه دست نمی‌زند

اثر فرانسیس گویا – به مرگ بسپار

در اینجا مفهوم امید از مفهوم جادو منفک شده است . امید مربوط به جوانی و رها ساختن تاریخ است و این جوانی نیز صرفا مساله ای بایولوژیک نیست .اما جادو با کودکی پیوند دارد که برای مطالعه آن باید به کتاب «حرمت شکنی ها » اثر جورجیو آگامبن رجوع کرد
«نسیم نوروزی» مردم را کودک تصور می کند که می توانند با رای دادن به بدترین گزینه موجود دربرابر بدترین گزینه موجود دست به جادو بزنند . در حالیکه به تعبیر ارنست بلوخ در همین قطعه که آوردم کودک دیگر به دکمه دست نمی زند . جادو تمام شده و جادو گران دیگر شعبده ای برای عرضه ندارند
امید ، مفهومی است که در سطح اجتماعی ظرفیت هایش را در «دولت تدبیر و امید » به طور کامل از دست داد . امید چیزی نیست جز «تخیل اجتماعی» که ملت ها از ظرفیت های بالقوه و راه های رفته و ناتمام شان برای زندگی امروز و فردای شان می سازند. در موقعیت کنونی جامعه ما، باید تلاش کنیم تا منابع امید را بشناسیم و آنها را به جامعه بشناسانیم
اکنون اتفاقا امید مردم ایران « رای ندادن » است آن ها در طول تاریخ معاصر و پس از انتخابات های بی اثر بر سرنوشت شان، می خواهند از عزت نفس شان دفاع کنند . از حیثیت وجودی شان که ظاهرا در استدلال های به هر قیمت رای دادن امثال نسیم نوروزی جایگاهی ندارد
نسیم نوروزی « نامیدی به مثابه کنش رهایی بخش » را رد می کند و از تحریم کنندگان انتخابات به « تکفیری های صندوق رای » و بازگرداندن ما به عصر جاهلیت نام می برد. به نظر می رسد که او با سنت انتقادی فلسفه و جامعه شناسی کاملا بیگانه است. ناامیدی اصیل و ریشه دار در رنج واقعی زنان و مردان این سال های دروغ و مصیبت، بسیار حقیقی تر از « امید به هرقیمتی » است
جورجو آگامبن در گفتگویی درباره امید و ناامیدی اشاره می کند که : «اغلب به افرادی برمی‌خورم که به نظرشان من بدبین هستم. اولاً در یک سطح شخصی، موضوع اصلاً این نیست. ثانیاً مفاهیمی مثل بدبینی و خوش‌بینی هیچ ربطی به تفکر ندارند. گی دوبور [متفکر و فیلمساز سیتوآسیونیست فرانسوی] همیشه به نامه‌ای از مارکس اشاره می‌کرد که در آن گفته شده بود: “شرایط ناامیدکننده‌ی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم مرا آکنده از امید می‌سازد”.» هر تفکر رادیکالی همیشه شدیدترین موضع یاس را اختیار می‌کند. سیمون وی می‌گفت: “افرادی که دلگرم امیدهایی توخالی‌ هستند را دوست ندارم”. تفکر، برای من، دقیقاً همین است: شجاعت برخاسته از ناامیدی
و آیا این اوج در شرایط کنونی‌مان، جایی که امکان‌های کنش‌ورزی پیشاپیش برباد رفته‌اند، باید شروع به انتزاع کرد و با امر بیهوده سر نمود. می‌توان در گوشه‌ای آرام گرفت و هیولایِ درون را ناآرامید. می‌توان در نیمه شبی پر از اضطراب و ناامیدی ساعت‌ها به ترکِ دیوارِ روبرو نگریست، انتزاع کرد و وجدان را به عوض عتاب، خشمگین کرد. می‌توان فیگور نویسنده‌ای بود که به ناگاه و به تشخیص خویشتن‌اش نوشتن را کنار می‌گذارد. همان که کافکا می‌گوید: «نویسنده‌ای که دیگر نمی نویسد هیولایی است که با جنون عهد اخوت بسته است». از خلالِ نمونه‌های تاریخی «گویا» نمونه‌ی مناسبی‌ست است و بشدت نزدیک به زمانه‌ی ما؛ زیستن در دوره‌ای که «کاری کردن» به «دوران ترور» و شکست انقلاب ختم شد و «دورانِ روشنگری» امیدها را حد زد. در چنین شرایطی او با طرح‌هایش به انتزاع پناه می‌برد؛ هیولاوشی و خواب و انکارِ خرد ناب. تنفس در دیستوپیا که یگانه امیدمان هیولای ناآرامِ درون‌مان است. نقاشی در متن شاید بهترین نمونه از این ناامیدی او از تغییرات است. نویسنده‌ای در خواب به آرامی در حضورِ هیولاها به خواب رفته است. چشمانِ بسته‌ی نویسنده و خیرگی رخشانِ چشمانِ هیولاها. خودِ گویا در کپشنِ طرح می‌آورد: «انتزاعی که محصولِ ترک ناخواسته‌ی خرد است هیولاهای درون را احضار می‌کند». هیولاهایی انسان‌وش، خاصه آن که در پشتِ نویسنده، در خفا و در مرکزیتِ تصویر – بر خلافِ دیگر هیولاها- به ما می‌نگرد. خوش‌بینی نیست؟
از طرفی دیگر نسیم نوروزی به صندوق رای ، دولت و انتخابات چونان کعبه آمال می نگرد و به هیچ وجه نگاه اجتماعی به زمینه متن رخداد های گذشته و حال ایران معاصر را ندارد او در رویکردی گزینشی به فلسفه که عین سفسطه است به سنت های کلاسیک فلسفه تحلیلی چون ویلیام جیمز اشاره می کند اما با جریان های معاصر فلسفه تحلیلی چون کالینیکوس و اساسا با سنت پیش رو فلسفه انتقادی بیگانه است
هیچگاه عدالت و آزادی با پناه بردن و محو شدن در پیکره دولت ،ممکن نشده ونمی شود .بنابر نقد مارکس بر ایده دولت هگل، دولت روح اندیشنده جامعه نیست که همگان جلوه عقل کل را در آن ببینند بلکه دولت و انتخابات مازادی بر مردم و جامعه اند
رای دادن و صندوق انتخابات ،فرع بر خواسته های حقیقی جامعه اند و هنگامی که خواسته های بر حق جامعه ایران در استیفای حقوق و مطالبه ساختار جمهوری و کنار زدن دیکتاتوری میلیتاریستی توتالیتاریستی ولایی سپاهی محقق شود آن گاه رای دادن و انتخابات معنای حقیقی خود را بازخواهد شناخت
به جای منفعت طلبی و هم کاسه شدن با منافع جمهوری اسلامی آن هم زیر سایه دولت کانادا ، کمی شرف و عزت نفس داشته یاشیم و بدانیم « ناامیدی» مردم ایران از حکومت و سیرک انتخابات است ورنه آن ها جان های آزاده ای هستند که در اوج ناامیدی شان « امید حقیقی » را رغم خواهند زد چرا که به تعبیر کافکا : امید های بیکران هست ،ولی نه لزوما برای ما

از: ارنست بلوخ – «اصل امید» ج. ۱ ب. ۱

Auch an Tieren träumt man sich groß. An kleinen besonders, sie ängstigen weniger, sie laufen in die Hand. Oder können mit Netzen gefangen werden, fernes Wünschen wird dadurch tätig. Der Zuckerbäcker geht zum Jäger über, im merkwürdig gefüllten Freien. Grün und blau läuft die Eidechse, ein unfaßlich Buntes fliegt als Schmetterling. Auch die Steine leben; sind hierbei nicht flüchtig, mit ihnen läßt sich spielen, sie spielen mit. »Ich mag alles so«, sagte ein Kind und meinte die Marmel, die weggerollt war, dann aber auf das Kind wartete. Spielen ist Verwandeln, obzwar im Sicheren, das wiederkehrt. Wunschgemäß verändert Spielen das Kind selbst, seine Freunde, all seine Dinge zu fremd vertrautem Vorrat, der Boden des Spielzimmers selber wird ein Wald voll wilder Tiere oder ein See, mit jedem Stuhl als Boot. Doch eben Angst bricht aus, läuft das Gewohnte zu weit weg oder kehrt es nicht mühelos ins alte Gesicht wieder zurück. »Sieh, der Knopf ist eine Hexe«, rief ein spielendes Kind schreiend, rührte den Knopf auch später nicht mehr an.»

Recent Articles

spot_img

Related Stories

نوشتن پاسخ

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

Stay on op - Ge the daily news in your inbox