-23.7 C
Canada
Sunday, February 5, 2023

معرفی رمان خانه ادریسی ها نوشته غزاله علیزاده – آتوسا رضایی

زنانگی دربرابر یغماگری

“بروز آشفتگی در هیچ خانه ای ناگهانی نیست”. گاهی برای معرفی یک داستان یا هر معرفی دیگری یک جمله کافیست. این جمله دقیقن همان جمله خواهد بود
اگر قبول کنیم که در ادبیات تمام موتیف ها باید جزیی باشند بیانگر کل، جمله ی شروع کتاب خانه‌ی ادریسی ها به وضوح و عمیقن همین کار را انجام می‌دهد. اما این تنها یک اتفاق گذرا نیست. وقتی نام نویسنده غزاله علیزاده باشد، آنوقت میفهمیم که قرار است خواندن چطور کتابی را شروع کنیم. میدانیم شخصیت هایی انتظارمان را می کشند که ما هم برای آشنایی با آنها لحظه شماری میکنیم. برای موقعیت های عذاب آور، لحظه هایی که قرار است زندگی‌شان کنیم و چه میدانم شاید اگر غرق شدن را بلد باشیم بتوانیم اینجا ، تمام آجر ها و عطرها و پارچه های حریر خانه ی ادریسی ها را لمس کنیم. این خانه تلفیق نسل‌ها و ایده هاست ست. کنار هم قرار میدهد کودک را و پیرزن را. مرد های نظامی پوش را می‌برد در اتاق جوانکی که تمام زندگیش کتاب هاش هستند و بی تابی هاش و خواب هاش. عده ای خودشان را قهرمان میدانند. عده ای بی هیچ ادعایی تنها در خیال شخصیت ها زندگی میکنند در خاطرات آنها هستند و چقدر غزاله علیزاده خاطره گفتن را خوب بلد است. یا بلد بوده است
خانه‌ی ادریسی ها داستان یغما گری هم هست. آنها که می آیند، تکه ای از تو را میکنند و می روند. نابود میکنند گذشته را بی خیال اینکه قرار باشد بدانند کدام آینده را بسازند. داستان در عشق آباد میگذرد. در خانه ای اعیانی. خانه ای که زنها در آن زندگی میکنند. هرچند دو مرد هم هستند. اما خانم بزرگ خوب دستشان می اندازد. ” با گفتن مرد به او زیاده روی میکنی.” شاید من هم کمی زیاده روی کرده باشم. اما در اینکه داستان در عشق آباد میگذرد هیچ چیز اضافی وجود ندارد. آنجا که آدمها کمتر میترسند از هم و هرچند حاضر جوابند اما کمتر حرف میزنند
اگر قرار باشد ظرفیت های زبان فارسی در داستان نویسی را بیشتر لمس کنیم ، اگر بخواهیم به داستانی قابل اعتماد بدهیم دستمان را و پرسه بزنیم در جایی دیگر، بی شک خانه ی ادریسی ها ما را به تمام امیالمان خواهد رساند. بی شک سرپناه خوبی خواهد بود برای پناه گرفتن از رگبار رنج در هوای این شهر. شهری که هرچند بهارش هوای خوبی دارد، عطری دارد و رنگ لعابی. آنهم دولتی سرِ درختهایی ست که تعدادشان روز به روز کمتر میشود. درختهایی که عمر خیلی هاشان از این شهر بیشتر است
آری خانه ی ادریسی ها داستان یغماگری هم هست. از همین درخت ها بگیریم تا خاطرات. و شخصیت پردازی ناب نویسنده از طریق همین خاطرات. از جایی میان آزردگی های روانی دختری که به مرد ها حساسیت دارد. تا خیالِ نگاه و لباس و عطر دختری که جوانی دیگر را در همان خانه زنده نگاه داشته، خانم ادریسی و هرکسی که از ازل انگار آنجا بوده تا آنهایی که دیر می آیند و زود میروند. آنها که عشق آباد را طوری به یاد دارند که نمیخواهند حتا گوشه ای از خانه شان را غارتیان یا قهرمانان تغییر دهند
اما اینطور هم نیست، آنها هر یک در خیال خود برای خود حریمی ساخته اند شبیهِ همان خانه. حتا پسر خانواده که تحصیلاتش را در خارج سپری کرده و حالا برای یافتن عمه ی زیبایش به نام رحیلا، و رد پایی از خاطرات قدیم ترش به عشق آباد بازگشته
خلاصه آنها آندوه دارند. اندوهی از خانه نشینی طولانی. آنها پا از خانه شان بیرون نگذاشته اند. تا هنگامی که به قدرت رسیدگان به آن خانه می آیند. انها که میخواهند دارایی های اضافی ثروتمندان را بگیرند و به آنها که محرومند واگذار کنند. چیزی که آن آرامش دروغین را، آن تظاهر را کنار میزند . حقی که برای محرومان است و درمجموعه ای پر از احساسات پایمال زندگی اعیانی ادریسی ها شده
روایت داستان به ما نشان میدهد که چقدر باید کنار آمد با همه چیز تا بتوان جایی را نگاه داشت یا انسانی را. زنهایی که همیشه قربانی مردان خانواده بوده اند. از عمه ی وهاب همان رحیلا گرفته تا خانم ادریسی. اما زنی دیگر هم هست. رکسانا که با آمدنش عشقی حقیقی را به وهاب نشان میدهد. نه عشقی زاده ی خیال
دست آخر میخواهم بخشی از کتاب را که خود شاید بیشتر ازین سطرها بتواند خودرا معرفی کند را در اینجا برای انها که خوانده اند این داستان را یاداورکنم و برای انها که شوق خواندنش را دارند انگیزه ای کنم. تا یکی از لحظه هایی که مرا به وجد آورد را هم برای خودم یاداوری کنم
+”در مطربی و هیزی، القُشتک زدن روی صحنه، مثل الاغ ماده. هیچ به چشمهای بی حیایش نگاه کرده ای ؟ مثل چشم گربه است؛ نه! چه عرض کنم ؟ مار کبرا! از تهِ مردمکهایش یک اشعه ای بیرون میزند که تیره ی پشت ادم را میلرزاند. برای خودم نمیگویم، امثالِ او چه داخل آدم! اما برای شما بیچاره ها نگرانم”
“برای من نگران نباشید”
“آفرین وهاب! تو استعداد قهرمان شدن را داشتی، حیف کسی و کارت کثیف بودند”

Recent Articles

spot_img

Related Stories

نوشتن پاسخ

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

Stay on op - Ge the daily news in your inbox