-23.7 C
Canada
Sunday, February 5, 2023

برای خدانور – حیات فرخ

ارواحِ آشفته
بذرِ فلسفه می کارند
نبوغ؛ تراکمِ ستمِ نسل هاست
نه هر لبی لایق بوسیدن
نه هر خال ی شیداییِ زیستن
حیران از بخارِ تخاصم
صدایِ سوتِ کتریِ سیاه
زنگِ زورخانه
زیر نورِ کفِل اسب ها
میانِ دعوایِ دو قبیله
خندق هایِ روبازِ میدانِ جنگ
پناهِ انسان هایِ بی پناهند
بر خاکی
که بی خوابیِ یتیمانه را جاودانه می سازد
در آکواریم
علف ها بر بی ریشگی رشد می کنند
واز لولِ صلح
نظم و نیزه شلیک می شود
خیک هایِ پر شراب
پروانه هایِ نیمه جان
لا به لایِ برگ هایِ بلا تکلیفِ تاریخ
طوفانِ احتیاط جارو می کنند
این بازارِ مکاره
بویِ عطرِ سرد زیر پوشِ پتیارگان می دهد
آدم های باد کله
حریصِ رامِ طعمه اند
باروت ها را هدر ندهید
دریا تنها از آنِ کوسه ها نیست
درخششِ آفتاب
رعبِ شبانه یِ چشم ها را پالش می دهد
با تو خوش نبوده ایم ای عشق
بی تو نیز بیقراریم
مخمل زارِ تنت را تن می کنم و
تنهایی ام را
با بازوانت به بغل می نشینم
گونه هایِ فرو افتاده از مستی
اشک را از میانِ انگشتانم می چکاند
چنته هایِ پُر از حقه
پستان به تنور می چسبانند
عربده یِ روگشاییِ باطوم
دهانِ مسلح به رگبار
در بارگاهِ اهریمن
به فصلِ پانگونیِ عروسان و
پاگشاییِ بی بختانِ
شوم کارانی بی رقیب
به متورم کردنِ غرورِ درنده خویی
در مقبره ها شعر می خوانند
به سلطنتِ واژه یِ
زلال در تو جاری می شوم خدانور
تنها هر آنچه را که از مرگ گریختیم
نامش زندگی بود
ماه با تکه برف هایِ کهنه یِ همراهِ
بند دل بریده بر می گردد
دیریست قاب بخت
رخ نمی نمایاند
رختخواب ها در تصرّفِ هنگ جدایی
زندگی طعم ته چمدان کهنه
به خود گرفته
همیشه تندیس ظلم
نیمه کاره می ماند
وشیر آباد از سهراب ناکامی
مثل سیر وسرکه درهم می جوشد
تشر به واژه ها بزن
علف به ناز تو سبز می شود
هر جنازه ای دانه ی خاک خویش است
نامت را در مسیر رودخانه ها می کارم
نگاه کن
کبوترانِ بیقرار
در میانِ گندم زاران تن
دختران دشت
بشارت فراوانی را می رقصند
نگاه کن
نگاه
کن

Recent Articles

spot_img

Related Stories

نوشتن پاسخ

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

Stay on op - Ge the daily news in your inbox